مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )
41
مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )
گفت : قاتل او لعنت شدهء اهل هفت آسمان و هفت زمين است . آنگاه نوح او را چهار بار لعنت كرد ، سپس كشتى به حركت درآمد تا آنكه به كوه جودى رسيد و بر آن استقرار يافت . « 1 » 4 - نيز مجلسى گفته است : نقل شده كه ابراهيم ( ع ) سوار بر اسب بر زمين كربلا گذشت ، اسب لغزيد ، ابراهيم بر زمين افتاد ، سرش شكافت و خونش جارى گرديد . او آغاز به استغفار كرد و گفت : پروردگارا چه گناهى از من سر زده است ؟ در اين هنگام جبرئيل فرود آمد و گفت : اى ابراهيم ، از تو گناهى سر نزده است ، ليكن در اين مكان فرزند خاتم پيامبران و خاتم اوصيا كشته مىشود ، و خون تو همسان با خون او جارى گرديد . گفت : اى جبرئيل قاتلش كيست ؟ گفت : لعنت شده اهل آسمانها و زمين . لعنت قلم بدون اجازهء پروردگارش بر لوح رفت ، آنگاه خداى متعال به قلم وحى فرمود : تو به خاطر اين لعن استحقاق ستايش دارى . سپس ابراهيم ( ع ) دستانش را بلند كرد و فراوان بر يزيد لعنت فرستاد ، و اسب ابراهيم با زبانى شيوا آمين گفت . پس ابراهيم ( ع ) به اسبش گفت : چه فهميدى كه دعايم را آمين گفتى ؟ گفت : اى ابراهيم ، من به اينكه تو بر من سوارى افتخار مىكنم . چون لغزيدم و تو از پشتم افتادى بسيار خجلت زده شدم ؛ و سبب اين كار از سوى يزيد ملعون بود . « 2 » 5 - همچنين همو گويد : نقل شده است كه گوسفندان اسماعيل بر ساحل نهر فرات چرا مىكردند . چوپان به او خبر داد كه گوسفندان ، از فلان روز است كه از آب اين نهر نمىنوشند . اسماعيل سبب اين كار را از پروردگارش پرسيد . جبرئيل نازل شد و گفت : اى اسماعيل ، از گوسفندانت بپرس ، سبب اين كار را به تو خواهند گفت . اسماعيل پرسيد : چرا از اين آب نمىنوشيد ؟ از آن ميان گوسفندى با زبان رسا گفت : به ما رسيده است كه فرزندت حسين ( ع ) ، سبط محمد ، در اينجا تشنه كشته مىشود ، و ما بر اندوه او از آب اين نهر نمىنوشيم . سپس
--> ( 1 ) - بحارالانوار ، ج 44 ، ص 243 ، باب 3 ، ح 38 . ( 2 ) - همان ، باب 30 ، ح 39 .